خونه تکونی
سلام مامانی ببخشید عزیزم قرار بود دیروز عصر شمارو ببریم آتلیه بقیه ی عکساتو بندازی ولی دیروز که بعد از ظهر خاله بهناز اومده بود خونمون یه هو شروع کردیم به خونه تکونی قبلنا وقتی مامان جون میومد اون واسم تمیز میکرد منم کمکش میکردم ولی این دفعه با خاله بهناز تمیز کردیم دستش درد نکنه اگه کمکم نمیکرد نمیتونستم به این زودی ها تمیز کنم و تموم شم مرسی خاله واسه همین دیگه گفتم بمونه بعدا ببریمت عزیزکم گل پسرمم انقده پسر خوبی بود اصلا مامانی رو اذیت نکرد فکر کنم وضعیت مارو میدونستی واسه همین فقط نگاه میکردی. بازی میکردی .بعدم که کلی خوابیدی ممنون ...
نویسنده :
مامان مهسا
13:34







